شعر: محرم

خواب دیدم ، خواب اینکه مرده ام خواب دیدم ، خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ الحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت وکور و ترس بود
ناله می کردم ولیکن بی جواب تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب
خسته بودم هیچ کس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد
هر که امد پیش حرفی راند و رفت سوره حمدی برایم خواند و رفت
نه شفیقی نه رفیقی نه کسی ترس بود و وحشت و دلواپسی
آمدند از راه نزدم دو ملک تیره شد در پیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟ آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟
ای گنهکار و سیه دل،وصف به وصف نام اربابان خود، یک یک ببر
در میان عمر خود کن جستجو کارهای نیک و زشتت را بگو
گفت: بنده، عمر خود کردی تباه نامه ی اعمال تو گشته سیاه
ما که ماموران حق داوریم اینک تو را سوی جهنم می بریم
دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود دست و پایم بسته در زنجیر بود
ناامید از هر کجا و دل فکار می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان نور پیشانیش فوق کهکشان
چشمهایش زندگانی می سرود درد را از قلب آدم می زدود
بین دستش کائنات و ممکنات لب که نه سر چشمه ی آب حیات
بر سرش دستار سبزی بسته بود در دلم مهرش عجب بنشسته بود
در قدوم آن نگار مهجبین از جلال حضرت عشق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتند این زمزمه آمده اینجا حسین فاطمه ...
صاحب روز قیامت آمده گوئیا بهر شفاعت آمده ...
سوی من آمد ، مرا شرمنده کرد مهربانانه به رویم خنده کرد
گفت آزادش کنید این بنده را خانه آبادش کنید این بنده را
این که اینجا این چنین تنها شده کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است گریه کرده ، بعد شیرش داده است
بارها بر من محبت کرده است سینه اش را وقف هیئت کرده است
این که می بینید در شور است و شین ذکر لالائیش بوده یا حسین
با ادب در مجلس ما می نشست زیر چاک آل زهرا بوده است
خویش را در سوگ عشقم آب کرد عکس من را بر دل خود قاب کرد
اسم من راز و نیازش بوده است خاک من مهر نمازش بوده است
پرچم من را به دوشش می کشید پا برهنه در عزایم می دوید
اقتدا بر خواهرم زینب نمود گاه میشد صورتش بهرم کبود
تا که دنیا بوده از من دم زده اوغذای روضه ام را هم زده
این که در پیش شما گردیده بد ( ملائکه) جسم و جانش بوی روضه می دهد
نذر عباسم کفن کرده به تن روز تاسوعا شده سقای من
گریه کرده چون برای اکبرم با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است او بسوزد، صاحبش شرمنده است
در قیامت عطر و بویش می دهم پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر از این در عالم است نامه ی اعمال او دست من است .
شاعر: سید امیر حسین میر حسینی
leila











